کاربران گرامي مطالب اين وبلاگ بر طبق قوانين کشور عزيزم ايران مي باشد

امروز مدیر مدرسه از من خواست وارد کلاس سوم دبیرستان شده و به دلیل عدم حضور دبیر چند دقیقه ای کلاس را اداره نمایم
.لیست دبیررا برداشته ووارد کلاس شدم .وقتی وارد کلاس شدم برخی از دانش آموزان هنوز با صدای بلند با هم صحبت می کردند . چند بار خواستم سکوت را رعایت کرده تا حضور وغیاب نمایم ولی بازهم بعضی از انها شاید هم عمدا توجه ای نداشتند .
با خواندن اسامی افراد کلاس نسبتا آرام شد . پس از حضور و غیاب از آنان خواستم در باره انقلاب اسلامی صحبت نمایند . از آنان چند تا ویژیگی از انقلاب را خواستم . صدای خنده آنان شنیده می شد . یکی گفت : آقا ما از انقلاب چیزی نمی دانیم و اصلا انقلاب یعنی چه ؟
واقعا در جمع سی نفره که اطلاعات قبلی از موضوعی نداشته صحبت از انقلاب و درخواست از آنان برای بیان مسایل آن سخت می باشد .
گفتم ظاهرا خودم بایدپیرامون این موضوع صحبت نمایم .چند دقیقه صحبت کردم ولی ظاهرا حواس ها چمع نبوده است .
موضوع را عوض کردم . گفتم چه کسانی طرفدار تیم قرمز و آبی هستند ؟ جو کلاس دگرگون شد همه می خواستند نظری بدهند .
در این مورد همه کارشناس و صاحب نظر بودند .و اطلاعات قوی در این مورد داشتند .
گفت : در مدرسه چند تا زنگ زده می شود ؟
گفتم : خوب سه تا . زنگ صبحگاه دوم زنگ تفریح سوم هم زنگ کلاسی
گفت : این را که می دانم . و این زنگ ها هر روز تکرار می شود ولی در طول سال تحصیلی زنگ های دیگری هم نواخته می شود .
گفتم : یعنی چه ؟
گفت : یعنی در برخی مناسبت ها و گرامیداشت ایام الله زنگ های دیگری هم زده می شود . مثلا زنگ بازگشایی مدارس زنگ دفاع مقدس زنگ بهداشت زنگ پیروزی انقلاب زنگ غزه وزنگ های دیگر
گفتم : خوب این کار خوبی است . و یک معنی زنگ یاد آوری است
والدين بدسرپرست مجرم نيستند؟

زن سرپرستي كه با وجود همسري معتاد پس از هشت سال پايداري تن به جدايي ميدهد، دختر سه سالهاش از سوي پسر عمو مورد آزار و شكنجه قرار ميگيرد. كبودي صورت، جاي چنگ و ناخن در نواحي مختلف اندام و آثار سوختگي؛ كودك از شدت ترس بر صورت مرد خيره مانده است و مرد شكنجهگر از شدت عصبانيت، بالش پانزده كيلويي را به سمت كودك پرتاب ميكند و در اثر برخورد سر كودك با ديوار، وي دچار مرگ مغزي ميشود.
پس از احراز قتل عمد از سوي دادگاه و مجرم شناخته شدن مرد، حكم تبديل به شبه قتل و او تنها محكوم به پرداخت ديه ميشود.
| كد خبر: ۳۴۶۴۱ | تاريخ انتشار: ۰۹:۴۳ - ۱۰ بهمن ۱۳۸۷ | تعداد بازديد: ۵۶۶۵ |
یکی از کارهای خوب آموزش ابتدایی در منطقه ما برگزاری جشنواره دست ساخته های دانش آموزان مدارس ابتدایی می باشد .
امروز مدرسه ابتدایی شیخ مفید شهرمان شاهد افتتاح نمایشگاه آثار دانش آموزان دبستان های منطقه بوده است .
دانش آموزان دبستان های شهرمان به زیبایی در زمینه های مختلف دارای آثار علمی و هنری ودرسی و.. بوده که فضایی زبیاد در مدرسه ایجاد نموده است
به این دانش آموزان باید خسته نباشید گفت و آرزوی موفقیت برای آنان داشت
اخلاص
امام علی (علیه السلام):
طُوبَی لِمَنْ أخْلَصَ لِلَّهِ عَمَلَهُ، وَعِلْمَهُ، وَحُبَّهُ، وَبُغْضَهُ، وَأخْذَهُ، وَتَرْکَهُ، وَکَلامَهُ، وَصَمْتَهُ، وَفِعْلَهُ، وَقَوْلَهُ.
خوشا به حال آنکه عمل و علمش، دوستی و دشمنیاش، انجام دادن و رها کردنش، سخن و سکوتش، وکردار و گفتارش را برای خدا خالص گرداند.
همکاران فراوانی پس از سالها فعالیت در آموزش و پرورش بازنشسته شده و اکنون در کنج جامعه قرار گرفته اند . برخی از این دوستان عزیز سالها مدیر مدرسه بوده و فصل های مختلف کاری در آموزشگاه فعالیت نموده و بعضا هم سالها فعالیتهای تکراری داشته اند .
به راستی حاصل سالها فعالیت آنان چه بوده است ؟آیا برخی از آنان کارها و برنامه های بیهوده را اجرا نکرده اند ؟
به یاد حکایت زیر افتادم :
پیری در خراسی (خراس آسیابی که درآن چهارپایی به دور محوری می چرخد و دستگاهی را برای خردکردن بعضی مواد می چرخاند ) شتری را دید که چشم بسته به دور محوری می چرخید .
پیر نعره ای زد و از هوش رفت .
پس از آنکه به هوش آمد به یاران گفت :این شتر به زبان حال شکوه می کند و می گوید که از بامداد تا شبانگاه راه رفتم و پنداشتم که راهی دراز پشت سر گذاشته ام اما چون چشم را باز کردم دیدم که بر همان جای بودم که هستم مانیز
بر آن گاه نخستینم جمله اسیر رسم و آیینیم جمله
البته در مثل مناقشه نیست ![]()
یکی سخن از ماهی می گفت
یکی گفتش که خاموش توچه می دانی که ماهی چیست چیزی که ندانی چه شرح دهی ؟
گفت : من ندانم که ماهی چیست ؟
گفت : آری اگر می دانی نشان ماهی بگو
گفت : نشان ماهی آن است که همچنین دو شاخ داره همچون شتر
گفت : خه من خود می دانستم که ماهی را ندانی الا اکنون که نشان دادی که چیز دیگر معلوم شد که تو گاو را از شتر نمی دانی ![]()
شمس تبریزی
عده ای نه تربیت را شناخته اند و نه ازانسان چیزی می دانند. عده ای تربیت را عادت دادن متربی به انچه که بزرگسال مصحلت می داند تلقی کرده اند و عده دیگر تربیت را رام کردن و اهلی کردن فرزند پنداشته اند . عده دیگر تربیت را هنجار کردن و عده ای اجتماعی کردن و پاره ای به فعلیت در آوردن استعداد و دسته دیگر تربیت را انتقال میراث فرهنگی نسل کنونی به نسل آینده و گروهی دیگر جامعه پذیر ساختن افراد و... و اگر همیطور ادامه دهیم صدها دیدگاه و تعریف درباره تربیت بیان می گرددو هرچه جلو تر می رویم و عمیق تر می شویم نه تنها نشان و نشانه ای از تربیت باقی نمی ماند بلکه آنچه را که معرف تربیت قلمداد می کنند خود تحریف دیگری است که بدان افزوده می شود زیرا انچه که در سطور قبل به عنوان تربیت مطرح گردیده فن صنعت است و نه هنر تربیت
حرفه ریخته گری است ونه رسالت انسان پروری . شرطی سازی حیوانی است ونه پروردن انسان هاست . قالب بندی صفت هاست و نه بیدارسازی فطرت
واز همین جا معلوم می شود که عده ای نه تربیت را شناخته اند و نه انسان را
و.... کتاب حکمت های گمشده در تربیت دکتر عبدالعظیم کریمی

